• بازديدها: 2 130

نگاهی به جایگاه کردهای فیلی در تاریخ ایران زمین

 

 
 کردهای فیلی هرچند از ایلات و طوایف بسیار قدرتمند و تأثیرگذار در پهنه ی جغرافیای ایران زمین در دوران پس از اسلام محسوب می شوند ولی در دوران معاصر چندان به آن ها پرداخته نشده است و مباحث مطرح شده پیرامون آن ها بسیار اندک هستند. نکته مهم اینکه بخش قابل توجهی از کردهای فیلی ایران پس از فروپاشی دولت عثمانی و تشکیل عراق جدید ناخواسته در حصار مرزهای این کشور تازه تأسیس قرار گرفتند، اتفاقی که نسل امروز به دلیل اطلاع رسانی اندک، آگاهی چندانی نسبت به آن ندارد. برای آشنایی بیشتر با پیشینه تاریخی کردهای فیلی و آگاهی از اشتراکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی آن ها با ایران، پرسش هایی را در این زمینه با دکتر محمدعلی سلطانی نویسنده و پژوهشگر برجسته کرد که صاحب ده ها تألیف ارزشمند و مرجع پیرامون تاریخ کردهای منطقه می باشند، مطرح کرده ایم که حاصل کار را در ادامه می خوانید:

کردهای فیلی ساکن عراق طی سال های اخیر و به طور مشخص پس از سقوط صدام حسین، از طریق رسانه های مکتوب و یا صوتی و تصویری خویش به شکلی گسترده به روایت پیوندهای تاریخی و فرهنگی خویش با دنیای پیرامون و به ویژه ایران می پردازند. در ابتدا بفرمایید پیوندهای میان ایران و کردهای فیلی به چه شکل بوده و این دو در طول تاریخ چه مناسباتی با یکدیگر داشته اند؟

این سوال شما کمی که نه، زیاد به نظرم تعجب انگیز است مگر ایران و کردهای فیلی را می شود جدای از هم پنداشت که از مناسبات آن دو در طول تاریخ سخن گفت. شما آغاز و انجام هویت تاریخی فیلی ها را جز در تاریخ ایران در جای دیگری نمی توانید جستجو کنید، یعنی چیزی به دست نمی آورید – شاه عباس صفوی در آغاز قرن یازدهم هجری با قتل شاهوردیخان و نابودی مدعیان جانشینی او سلسله اتابکان لر کوچک را منقرض کرد، عنوان اتابک را برانداخت و حسین خان فیلی از ایل بزرگ و اصیل فیلی را به فرمانروایی لرستان برگزید، عنوان (فیلی) همانند سایر عناوین سنتی که به محض سلطه سیاسی تمام قلمرو جغرافیایی را به نام ایل برتر و حاکم می خواندند، این سرزمین و مردمان آن را نیز (فیلی) گفتند، چنانکه لر بزرگ را (بختیاری) خواندند، به همین ترتیب این بخش یعنی فیلی و بغداد دو واژه ی خویشاوندند، البته این سخن یک اظهار نظر فرهنگی و پژوهشی است و بغداد پایتخت کشور مستقل عراق کنونی است و در این امر نیز شکی وجود ندارد.

قلمرو اتابکان لر و به ویژه لر کوچک – به عنوان ایالتی وابسته به کردهای فیلی – در دوران صفویه چه گستره جغرافیایی از خاک ایران آن زمان را در بر می گرفته و به ویژه تا به کجا در خاک عراق کنونی امتداد داشته است؟

این سوال را با آنچه اسکندر بیگ ترکمان، در ذکر توجه موکب نصرت نشان به جانب لرستان، برای پاسخ چنین سوالی در کتاب ارزشمند خود (عالم آرای عباسی) نوشته است باید مستند بگویم که نوشته است؛ «ولایت مذکور(لرستان فیلی) بر جانب غربی عراق واقع گشته / عرض آن یک طرف به ولایت همدان و قلمرو علیشکر متصل و طرف دیگر به الکاء خوزستان پیوسته، طول آن از قصبه بروجرد تا حدود بغداد و سایر محال عراق عرب قریب یکصد فرسخ است.»

مقصود از کلمه عراق در نوشته اسکندر بیگ (عراق عجم) است و قلمرو علیشکر منظور کرمانشاه است که هنوز توسط شیخعلی خان زنگنه احیاء نشده بود، سایر محال عراق عرب از خانقین و مندلی تا کرکوک و بصره و سپس حومه بغداد را در بر می گیرد. البته در یک خط سیر مشخص تلقی شود نه به صورت کلی و همه جانبه مثلاً در بدره، کوت، قزل رباط، شهربان، مندلی، بعقوبه و ... اکثریت بیشتری داشتند در تحولات دوره پهلوی اول بغداد را هم در بر گرفتند. کرد فیلی از لحاظ تاریخی و جغرافیایی در ایران بزرگ از ولایت مهم اداری مربوط به دولت مرکزی و در نظام سیاسی سنتی جزء ایالات معتبر و ارکان در امر نظامی و اقتصادی بود تا اینکه در عهد فتحعلی شاه قاجار (1212 – 1250 ه.ق.) به علت هایی که مهم تر از همه مجاورت قلمرو جغرافیایی (فیلی ها) تا نزدیک بغداد بود علی الظاهر برای تسهیل در امر اداری و نظامی و استحکام جبهه جغرافیای فیلی در مقابل حملات عثمانی ها و تحویل و تحولات بغداد و کّر و فّر بابان ها و علی الباطن برای ایجاد محدودیت قلمرو سیاسی و .... جغرافیایی، پیشکوه را که لرستان کنونی باشد به مرکزیت فرعی خرم آباد و طرهان از قلمرو والیان فیلی خارج کرد و عنوان (فیلی) به منطقه محصور مورد نظر محدود گردید و قصبه دیوالا، ایلام کنونی والی نشین بود. اینکه مرکزیت فرعی می گویم برای این است که مرکزیت اصلی در کرمانشاهان بود که محمد علی میرزا دولتشاه فرمانروای ایران غربی و سر حد دار عراقین این شهر را والی نشین خویش قرار داد، اینکه در طول تاریخ می فرمایید موضوع کردهای فیلی به طور رسمی از عهد صفویه آغاز می شود و اتابکان لر کوچک ربطی به گفتگوی ما پیدا نمی کند.

اطلاق نام کردهای فیلی بر  این ها بر چه اساسی صورت گرفته است. آیا این نامگذاری بر اساس مسایل قومی، زبانی و جغرافیایی صورت گرفته و یا اینکه عامل دیگری در این نامگذاری تاثیرگذار بوده است؟

واژه فیلی همان فهله یا پهله است که به قسمتی از شهرهای کوه پایه زاگرس ری، همدان و اصفهان و نهاوند هم اطلاق می شده است گرچه برای معنی این واژه معانی دیگری هم ابراز می دارند اما این نزدیک تر است به واقع امر، نقاطی جغرافیایی نیز در لرستان بزرگ بدین نام خوانده می شود، هم از لحاظ تاریخی و هم جغرافیایی و هم ریشه لغوی متواتر واژه فیلی که به معنی پهلوان و قوی بنیه و امثال اینها گفته اند، صدق می کند، علت نامگذاری را هم در پاسخ سوال اول گفتم.

به نظر می رسد کردهای فیلی از ترکیب جمعیتی متنوعی برخوردار هستند. این ترکیب جمعیتی به چه شکلی بوده و چه ایالات و طوایفی را در بر می گرفته است؟

منابع و ماخذ دوره قاجاریه و پهلوی کردهای فیلی را تحت عنوان بیست و گاهی تا بیست و چهار طایفه مهم ذکر کرده اند و متفرعات آنها را تا پنجاه نام می برند، بزرگترین ایل قلمرو فیلی، ایل کرد است در تقسیمات دوره والی های فیلی به دو بخش (کرد و مهکی) تقسیم شده اند، ایل کرد بعد از عزیمت والی به بغداد بازوی نظامی دولت مرکزی بودند، و به همین سبب جنوب آبدانان را نیز به عنوان تیول سیاسی و نظامی تصرف کردند، آبدانان، دهلران، موسیان جنوب مهران قلمرو ایل کرد محسوب می شود و ایل کرد و کاید خرده، شوهان، دیناروند در این محدوده مستقرند، ساکنان قسمت مهکی یعنی ارکوازی و خزل و ملکشاهی و سایرین در شمال مهران و صالح آباد و ایلام و بدره ارکوازی و چوار سکونت دارند و همانطور که می بینید ترکیب آنها قومی است  تقسیمات اولیه را (هنری فیلد) هم ثبت کرده است.

کردهای فیلی به لحاظ سیاسی و نظامی چه جایگاهی در ایران زمان صفویه و قاجاریه داشته اند و مناسبات سیاسی و فرهنگی آن ها با حکومت های وقت ایران به چه شکل بوده است؟

کردهای فیلی در دوره صفویه به واقع ناظم ایران غربی بودند حسین خان فیلی والی لرستان در نظم و نسق قلمرو بابان، اردلان، باجلان، قلعه زنجیر، خوزستان به ویژه مقابله با عثمانی اکثراً مقدمه الجیش بود و در این ماموریت ها همراه شکست و پیروزی خدمت می کرد، این موقعیت در بازماندگان او تا اواخر قاجاریه و انقراض والیان فیلی ادامه داشت نکته قابل توجه و مهم این که والیان فیلی عهدنامه خانوادگی داشتند که هیچ گاه با دولت مرکزی ایران مقابله نکنند و همین یکی از عوامل اصلی مهاجرت والی (غلامرضا خان) به عراق عرب بود زیرا در آن سوی مرز نیز صاحب املاک و نسق بود، مسافرخانه و کاروان سرا و باغ و .... داشت.

در سراسر دوره صفویه تا پایان قاجاریه نیروی نظامی والیان فیلی یکی از منظم ترین سپاهیان تدافعی و تهاجمی بودند در بین ایالات ایران کسی را یارای برابری با توان لشکری کردان فیلی نبود زیرا از شیوه منحصر خدماتی و تسلیحات و رده بندی پیشرفته برخوردار بودند بارها تهاجم دولت عثمانی را دفع کردند و با تمام اهتمام دیپلماسی برای حذف و عزل والیان، دولت مرکزی ایران با احترام تمام و اهداء القاب و عنوان با آنها رفتار می کرد والیان کرد فیلی هیچگاه فریفته استمالت و تحبیب خارجی ها نشدند.

والیان کرد فیلی ایالتی بالاستقلال را در بین دولت مرکزی ایران و دولت مهاجم عثمانی تشکیل می دادند با قریب چهل هزار مرد جنگی مسلح و آماده و در ضمن از ادای مرسومات باج و خراج و مالیات متداول نیز برای کمک به اقتصاد مملکت قصور نداشتند و به همین سبب مرتبه برتر از بیگلر بیگی ها داشتند و یکی از چهار ایالت والی نشین ایران محسوب می شدند در ایران عصر صفوی به روایت تذکره الملوک، لرستان فیلی، کردستان اردلان، هویزه مشعشعی و گرجستان والی نشین بودند، امروزه ما نیازمند به یادآوری و بررسی منطقی و علمی و پژوهشی درباره والیان فیلی هستیم که پس از والیان هویزه که منسوب به خاندان علوی بودند، مقام برتر داشتند و همواره بازوی نظامی صفویان و همچنین افشار و قاجاریه شمرده می شدند، و تمام مزایای سلطنت را در اندازه کوچکتری داشتند. از وزارت تا نوبت زنان حکومتی به اصطلاح  نقاره خانه و ... اجازه جلوس و هم کاسه بودن با پادشاهان – والیان کرد فیلی نه تنها سدی در مقابل عثمانی ها بودند بلکه در کارزارهای شرق ایران چون دفع محمدخان بلوچ و فتح قندهار از ارکان اصلی نیروهای نظامی نادرشاه افشار بودند و علی مردان خان که معاصر سقوط اصفهان و طلوع نادر بود با نادر همراهی تنگاتنگ داشت، در عهد زندیه به سبب برتری یافتن زند که زمانی طولانی مرئوس والیان کرد فیلی بودند ایام به کام نبود. اما با انقراض زندیه و روی کار آمدن قاجاریه (خدنگ مارکش با مار شد جفت) ایام به کام هر دو شد هم قاجاریه و هم فیلی ها تا آخرین لحظه ادامه نظام سیاسی سنتی والیان کرد فیلی بر دوام بود، والیان کرد فیلی منصوب از سوی حکومت نبودند بلکه قلمرو مستقل موروثی و خراج گذار به شمار می رفتند که به اصطلاح امروز خود گردان بودند هر چند با انتصاب محمد علی میرزا دولتشاه جغرافیای لرستان پیشکوه از قلمرو والیان کرد فیلی جدا شد، اما همواره مطیع دولت مرکزی بودند گرچه سلطه قجری سازی شاهزادگان نسل خاقان با سیاست های مشمئز کننده موجب از هم پاشیدگی سیستم ولایت کردان فیلی، کردان اردلان، مشعشعان هویزه و گرجی ها شد اما کج دار و مریز ادامه پیدا کرد.

جدایی کردهای فیلی از ایران به چه شکلی اتفاق افتاد و چه عواملی در این زمینه تاثیرگذار بودند. آیا در این میان قصوری متوجه حکومت مرکزی وقت ایران بوده است؟

مسائل جنگ جهانی اول، استقلال نیم بند عراق امروز که حاصل فروپاشی امپراطوری عثمانی بود، ایجاد مرزهای تحمیلی، مهاجرت روز افزون بیش از ده هزار خانوار کرد فیلی که سنگینی خراج دولتی و ایالتی والیان کرد فیلی و عدم درآمد کافی از عوامل اصلی مهاجرت آن ها بود، رونق اقتصادی بغداد، اتحادیه تجاری یهود، توان بیش از حد کردان مهاجر فیلی در انجام خدمات طاقت فرسای امر حمل و نقل و صادرات و واردات، صحت عمل و جلب اعتماد تجار و بازار اقتصادی، اتحاد مهاجرین فیلی در غربت بغداد و تشکیل محله و دستگاه و جذب در ادارات دولتی پس از سر و سامان و تغییر و تحول ها عراق جدید، موجب جذب و ماندگاری آنها در عراق شد اگرچه همواره دل به یاد خاک وطن و هوای ایران دارند تا زمان ظهور احزاب شوونیسم بعث امنیتی داشتند و احترام و اطمینانی که به سبب همین دلبستگی به ایران در سلطه بعث ها بارها حاصل چند نسل رنج و مشقت و سرسختی را به باد داده به اکراه و اجبار به عنوان (معاود) به ایران بازگردانده شدند حکومت مرکزی نیز هیچ گاه در پی ایجاد زمینه ای از آن دست که در عراق مهیا بود برای این مهاجران مجبور برنیامد و امروز نیز باز همین عوامل و نمادهای همسان منطقه را تهدید می کند، از جمله تورم، هزینه های سنگین، بیکاری، رانت خواری،  اقتصادی راکد و .... این تکرار تاریخ است هر دوره به صورتی و ... .

با توجه به اشتراکات گسترده موجود، چشم انداز ارتباطات فرهنگی میان کردهای فیلی و ایران را  چگونه می بینید. آیا لازم است که برای نزدیکی بیشتر تلاش های افزون تری انجام شود؟

هیچ کار نکرده ایم، هر کار بکنیم کم است امروز فیلی ها در دایره بنیادگرایی وحشتناک و خانمانسوز عراق نه تنها نماد فرهنگ و تمدن ایران بلکه نمونه فعال مبلغین مکتب اهل بیت (ع) هستند آنها علاوه بر بغداد و شهرهای عتبات عالیات در اربیل، سلیمانیه، خانقین، مندلی و ... تنها نمایندگان شیعی در انجام آداب و رسوم مذهبی چون اعیاد و سوگواری ها هستند و با تلاش و همت خود و همکاری حکومت عراق و حریم کردستان حسینیه های معتبر بنا کرده اند و مراسم باشکوه برگزار می کنند به ویژه در اقلیم کردستان احترام و اهمیت تمام دارند، مجله و روزنامه و رادیو مستقل و نماینده پارلمان و مقامات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی طراز اول دارند، رسانه های آنها اکثر با اشعار شاعران کرد ایرانی و مفاخر فرهنگی ایران تاریخی مزین است. متاسفانه حرکتی در هیچ یک از ابعاد یاد شده در این سو تا حال دیده نشده است. یا حداقل من ندیده ام خداوند ما را به توجه بیشتر به این گونه واجبات توفیق دهد، ان شاءالله.

استاد در پایان اگر سخنی باقی مانده بفرمایید.

در روزهای دوم و سوم آذرماه 1390 سمینار ملی اردلان شناسی از سوی دانشگاه کردستان در سنندج، تالار مولوی و صحن دانشگاه یاد شده برگزار شد، سخنرانی افتتاحیه سمینار به عهده ی من بود، در طی دو روز مقالات نسبتاً خوبی ارائه شد. از سایر کشورها هم آمده بودند، برای تاریخ امروز ایران بازشناسی والیان از این دست بسیار مهم است بر عهده دانشگاه های بومی است که برای تنویر اذهان جامعه علمی و فرهنگی امروز به ویژه جوانان سمینارهای ملی داشته باشند اگر این بزرگی ها و میهن دوستی ها و رشادت ها و بینش ها و نگرش ها به بهانه های واهی و پوسته گرایی در بوته فراموشی بماند، پس رسالت علم و عمل و دانش و قلم و دانشگاه چه مفهومی خواهد داشت، به امید روزی که علی الدوام یادآور گنجینه بی همتای فرهنگ ایرانی و پاسداران فرازمند این گنجینه ها باشیم و نام آنها را سرمشق امروز و آیندگان سازیم، برای شما و سایر دوستداران این مرز و بوم آرزوی توفیق دارم.

گفتگو: بهزاد خالوندی