• بازديدها: 2 674

قله نشین ترانه سرایی ایران زمین

 

 

 

 

خاندان و خاستگاه هنری رحیم معینی کرمانشاهی

 

من به کرمانشاه طواف کعبه دل کرده ام                  هر نفس لبیک از این بیت الحرام آید مرا

(معینی کرمانشاهی)

 

از دوره صفویه تا آغاز مشروطیت در ایران ترانه به سبب بیان دردهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و ... اصولا بلاصاحب بود و گویندة مشخصی نداشت و نمی توانست سراینده شاخص داشته باشد، ترانه حتی با محتوای عشقی و عاطفی شب نامه ای روایی بود. دردهای مشترک روی هم انبوه می شد. و از سوی استعدادی الهام پذیر در قالب ترانه ای بر زبان می نشست و زبان به زبان می گشت گاهی مُسَکِنِ فردی بود و گاه فریادی انقلابی که از حنجره جمعی برمی خاست. نهضت مشروطیت ترانه را صاحب شناسنامه کرد و ترانه سرایان از شیدا و عارف و بهار و .... که هر کدام در ادب و هنر جایگاه خاص خود را دارند، همراه با نوازندگان صاحب نام که تا آن زمان عملة طرب خوانده می شدند از دریای مردم موج بی پروایی برانگیختند، انقلاب های پی در پی در طی یک صد سال اخیر از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی مدیون ترانه های جوششی غیروابسته است که هنوز لایه برداری نشده اند. امروز نیز سخن جامعه ما در شعرهای رسمی و ادبیات دانشگاهی نیست بلکه در ترانه هایی فرازمند خودنمایی می کند واستاد معینی کرمانشاهی به تایید همه صاحب نظران در حال حاضر پیشکسوت و سرقطار آن قافله بالنده است.

 

رحیم معینی کرمانشاهی شاعر و هنرمند و استاد ترانه سرای معاصر از بزرگان فرهنگ و هنر کرمانشاه و از دیروز تا امروز قله نشین عرصه شعر و ترانه ایران زمین بوده است. از کاخ تا کوخ و از کوه و بیابان تا کوچه های شهر و خیابان، ترانه های او زبانزد مردم ایران است در این مختصر مجال پرداختن به جایگاه ادبی و هنری این استاد همشهری نیست. زیرا زمانی می خواهد و کالبدشکافی و نقد و بررسی که اهل ادب را به کار آید وگرنه هر سخنی در این مورد تابعی از احساسات خواهد بود که متغیر است، اما پژواک ممتد و مداوم اشعار و ترانه‌های ایشان بر دوام و با چاپ های مکرر فراگیر از تمام همگنان اوست، این شناسه برتری و بهتری و شهرت فراگیر و پیامدهای طبیعی آن موجباتی فراهم کرده است تا هنری مرد پر احساس روزگار ما دربارة خود و خاندان و زادگاهش کرمانشاه گاهی نکاتی را به عنوان نفثة مصدور بنویسد و چون طی بالغ بر 50 سال حیات اجتماعی و فرهنگی و هنری صفت نسبی «کرمانشاهی» را برای خودش محفوظ و منحصر نگه داشته بیشتر آن نوشته ها را باید برگرفته از احساساتی شاعرانه و بلوغ اندیشه فردی در دایره زادگاهی که خانواده بزرگ شاعر شمرده می شود دانست و در اینجا نمی خواهم درباره آن نوشته ها قضاوتی کرده باشم .

 

در سرآغاز یکی از آن نوشته ها1 «بحثی ژرف» را یادآور شده اند که امروز پس از دو یا سه دهه تفصیل و تحلیل گسترده آن سخنان را در آثار خبرگان اهل فلسفه راجع به زوال اندیشه می خوانیم و آن اشاره اگرچه نمی از یم، اما نشان خرد و آینده نگری شاعر هنرمند کرمانشاهی است اگر به درستی منطق و خرد را معیار قرار دهیم و به دنبال واقعیت امر کندوکاوی داشته باشیم آنچه دربارة غربت غربیة شخصیت فرهنگی و هنری خود و فضای حاکم بر ایام جوانی تا هنگام تبعید به تهران نوشته اند صحت محض است و جزیی از آن حقایق اینکه سال هاست که این آیینه به گل اندوده شده است و متأسفانه جامعه هنری و فرهنگی ما تازه به آغاز شناخت از جایگاه ادبی و هنری معینی کرمانشاهی رسیده است. او نه تنها در شهر خود مصداق بارز «اوالعزم فی اوطانهم غربا» است و به قول روانشاد غلامحسین ساعدی در «وبای فرهنگی یا شبه فرهنگ» آن دیار مهجور است، بلکه در جامعه فرهنگی و هنری ایران نیز اگر چه مشهور اما مظلوم است، یاد و نام استاد معینی کرمانشاهی و امثال ایشان برای من همیشه تداعی این دو بیت از مثنوی حضرت مولاناست که فرموده:

 

ای مسیح خوش نفس چونی زرنج
چونی  ای  عیسی ز دیدار  یهود؟

که نبود اندر جهان بی رنج  گنج
چونی ای یوسف زاخوان حسود؟

فضای بلبشوی عصر مشروطه که جز در طیف معدود پیشروان روشنفکر تهران در سایر ایالات به حرکتی غیرمدنی تبدیل شد و اکثرا تابع اغراض فردی و قبیله ای بود. همین اوضاع حسین خان معین الرعایا، نیای معینی کرمانشاهی را با حسن خان معاون الملک برادرش در هم آمیخت و حوزه بی انصاف روایی و نسل گرفتار گفته های طراحی شده هیچ گاه با لحظه‌ای تأمل و درنگ در اسناد و آثار و اندک تلاشی برای حل معادله تاریخی این قضیه نخواست که معین الرعایای کرمانشاهی مقرب و مخاطب آخوند خراسانی2 را از معاون الملک حامی اشرف الواعظین و محمدعلی شاه و سالارالدوله تشخیص دهد و جدا کند و کریم خان سالار معظم پدر معینی کرمانشاهی و بازوی نظامی نصرت‌الدوله فیروز را بشناسد! دو تار همریشه اما جدای از هم را با یک پود گره زدند و در معرض چشم و گوش خواستاران بی خبر قرار دادند.

 

اما رسالت و منطق پژوهش امروز چیز دیگری است و به دور از جانبداری ها و مصلحت اندیشی ها با اتکا به اسناد معتبر می نویسد و خورشید هیچ گاه زیر ابر نمی ماند معین الرعایا جان بر سر سودای مشروطه ناکام نهاد و تکیه معین الرعایا طعمه حریق شد مهاجمان تکیه و محله و خانه ها را به توپ بستند و محل تکیه را تبدیل به مزرعه سیفی کردند که شرح مبسوط و مفصل آن را در بحث نهضت مشروطیت در کرمانشاه در مجلدات چهارم و پنجم جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان آورده ام و به فلسفه بنا و بنیاد تکیه یادشده نیز در تاریخ اجتماعی کرمانشاهان پرداخته شده است3 برادران معینی در اسرع وقت بر آن خرابه ها تکیه و محله دیگری بنا کردند که در نهایت به تکیه‌معاون‌الملکمشهور شد4، دهلیزهای محلة تکیه اگر چه گذر تیر و طناب و ترور بود چنان که استاد معینی کرمانشاهی آن فضای وهم و وحشت را به نظم و نثر ترسیم کرده اند اما هسته ای از شعر و هنر و اندیشه در بیرونی و اندرونی تکیه یاد شده بالنده بود، مداحانی که از صوتی آسمانی بهره مند بودند مقام خوانان و مقام دانان زاگرس نشین چون شیخ حسین داوودی5 که در آواز نیز شیوه ای بینابین از آذربایجان و اصفهان (اقبال السلطان آذر و تاج اصفهانی) را با آمیخته هایی از شیوه های کهن را پیروی و ایجاد کردند6 و شاعرانی فحل و نام آور چون میرزا محمد جواد شباب کرمانشاهی7 و... هنرمندان زبردست این محفل بودند، معینی کرمانشاهی و طاهر معینی (طاهر خان) پسر عموی ایشان و صباح کازرونی دایی معینی کرمانشاهی برکشیده آن هسته فرهنگی و هنری بشمارند8، اما معینی کرمانشاهی کالای دیگری داشت و قبول خاطر و لطافت سخن او را محبوب خاص و عام کرده و نام او فراگیر شد هر چند در کمال تنگ نظری و یکسو نگری در نوشته هایی که بعد از پیروزی انقلاب تنظیم شد احوال وی به اندک و مختصر درج شد که آن نیز گذشت و امروز معینی کرمانشاهی است با آثاری ارزشمند فراگیر با شهرتی در ذهن وزبان تمامی ایرانیان، در اقصا نقاط جهان و بیش از 70 سال خدمات ارزنده هنری و ادبی به فرهنگ ایران زمین با سبک شعری بینابین از هندی و عراقی که دفترهای متعدد اشعار او شاهد ادعاست و با اندیشه های سیاسی بر یک خط از آغاز تا امروز و برگزیدن راه ملی و میهنی دکترمحمد مصدق و رنج تبعید و دوری که با این پیشینه، نزد جامعة ایرانی سرافراز است معارضان و مخالفان تندرو که پیشروان حرکت شبه روشنفکری آن روزگار بودند نادم از آنچه کاشتند و برداشتند و به درستی به رای و جای و انتخاب معینی کرمانشاهی و امثال او ایمان می آورند. و به راستی برای استاد معینی کرمانشاهی همین افتخار بس که طی بالغ بر 70 سال در مسیر هنری و ادبی خود نلغزید و نلغزانید و هر چه بود نمود، معینی کرمانشاهی که در دایرة هنری خویش در گام به گام عیش و شادخواری های بام و شام آن ایام، نمونة اخلاق و پاکی و سلامت بود تا امروز با بیش از 90 سال عمر با برکت محبوب و محترم قامت افراخته است و این موهبت را کمتر کسی نصیب می شود، ایدون باد

 


 

منابع:

 

1 – معینی کرمانشاهی، ای شمع هابسوزید، انتشارات سنایی، چاپ پانزدهم ، تهران 1374، (مقدمه)

2 – محمدعلی سلطانی ، اسناد نهضت مشروطیت در کرمانشاهان از آرشیو آیت الله حاج شیخ محمدمهدی کرمانشاهی (فیض مهدوی) لیدرملیون کرمانشاه، انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی چاپ اول تهران 1378، ص 186

3 – تاریخ اجتماعی کرمانشاهان از عهد صفویه تا عصر حاضر که در دست تألیف است و به تحلیل و بررسی موضوعات مربوط به تفصیل پرداخته شده است؛ (البته بازماندگان خاندان معینی نیز به علت هایی تلاشی برای این تفکیک نکردند)

4 – محمدعلی سلطانی جغرافیایی تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان، ج 5، چاپ دوم، انتشارات سها، تهران، 1381، صص 1288-1263 (نخستین تحلیل و بررسی پیشینة خاندان معینی به طور مصور و مستند که مأخذ اصلی نوشته های بعدی درا ین زمینه شد)

5 – همان، ج 1، چاپ سوم، انتشارات سها، تهران 1381، ص 391.

6 – از افادات شادروان غلامرضا یعقوب زاده هنرمند قلمزن و خواننده و موسیقیدان کرمانشاهی

7 – میرزا محمدجواب شباب کرمانشاهی از شاعران قصیده پرداز و غزل سرای اواخر قاجار که با وجود آثار بدیع و فاخر ادبی و مذهبی به سبب وبای فرهنگی یادشده هنوز به آثارش اعتنایی درخور نشده است

8 – محمدعلی سلطانی، همان، ج 1، ص 278

 

[1] در روزنامه شرق عنوان دوم «پژوهشی دربارِ نسب رحیم معینی کرمانشاهی» را برای این نوشته انتخاب کرده بودند./

 

*محمد علی سلطانی، «قله نشین ترانه سرایی ایران زمین»، شرق (ضمیمه)، شماره 1605، (پنجشنبه 26 مرداد 1391) ص 26.